نومي سكر
هر گاه سخن از حقوق زنان در خاورميانه به ميان ميآيد، رسوم و قوانين عربستان سعودي اولين چيزي است كه به ذهن خطور ميكند. پس لابد هنگامي كه يك سلسله برنامه گفتگوي راديويي در شبكه اف-ام عربستان با خوانندگان عرب، به مسئله حقوق زنان در داخل اين كشور اختصاص مييابد، اتفاق مهمي افتاده است. ميزان اهميت اين موضوع، به خصوص هنگامي آشكار ميشود كه ببينيم صداي چه كساني پخش ميشود و چه ديدگاههايي ارائه ميگردد. يكي از قسمتهاي اين برنامه در ژوئن 2003 از طرف شركت انبيسي-افام پخش شد كه رابطه مستقيم با خانواده سلطنتي و صاحب امتياز تنها راديوي خصوصي افام در عربستان دارد. در آن برنامه، ناهيد بشته، يكي از زنان مستقل خبرنگار عربستان حضور داشت، كه از قويتر شدن زنان عربستان دفاع ميكرد. وقتي زني تماس گرفت و گفت كه وضعيت زنان عربستان خيلي هم خوب است، بشته با انتقاد از رفتارهايي كه با زنان بيوه و مطلقه ميشد، مخالفت خود را با آن شخص ابراز كرد. بعد از آن شخص، يك متفكر مذهبي تماس گرفت و گفت كه زنان عربستان نياز دارند از حقوق خود بيشتر مطلع شوند. چند روز بعد گزارشي از اين برنامه در روزنامه عرب نيوز، كه متعلق به همان شاخه مركزي خانواده حاكميت است، داده شد. در اين گزارش، در كنار مطالبي كه به طور منظم در اين روزنامه راجع به زنان منتشر مي شود، به "فشار وحشتناك" بر زناني كه راجع به مسائل خود در جامعه حرف ميزنند، اعتراض شده بود.
راههاي متعددي براي تحليل و بررسي چنين نمونههايي از رابطه متقابل زن و رسانه وجود دارد. جايگاه زنان در ساختار قدرت رسانهاي و بازنمايي زنان در رسانهها در هر جامعهاي مورد توجه قرار دارد، زيرا ساختن كليشههاي منفي از زنان و كمبود مشاركت آنان، هر دو نابرابريهاي جنسيتي گستردهتر را بازميتابانند. آشكار است كه صنايع رسانهاي نقشي محوري در شكل دادن انگارهها و گفتماني كه مردم از طريقشان جهان را درمييابند، دارند. در فضاي رسانهاي متحولشونده كنوني در خاورميانه و افريقاي شمالي، اين سوال مطرح ميشود كه آيا اين تحولات به قويتر شدن زنان منجر ميشوند يا نه.
دهها سال بود كه حاكمان كشورهاي عرب خاورميانه، رسانهها را به انحصار خود درآورده بودند تا از طريق آنها به تبليغات ستايشانگيز از خود بپردازند. كنترل دولتي بر مطبوعات و رسانهها مانع از اين ميشد كه مطالباتي كه در راستاي برنامههاي دولتي نبود، ابراز شود، تا چه رسد به اين كه در اجتماع مورد بحث قرار بگيرد. به همين دليل بود كه ظهور تلويزيونهاي ماهوارهاي در منطقه اين قدر اهميت پيدا كرد. از لحاظ نظري، تكنولژي پيشرفته ارتباطي به تماشاگران امكان ميداد كه برنامههاي مخالف دولت را تماشا كنند، و آزادانه وارد بحثهاي اجتماعي شوند. اما در عمل، از چنين آزاديهايي بهرهگيري سريع و كافي به عمل نيامد، زيرا امكانات ارتباط با خارج از كشور ابتدا تنها در اختيار عده محدودي بود كه عمدتاً همان طبقه حاكم بودند. اما از اواخر دهه 1990 بازيگران بيشتري با طيف وسيعتري از اهداف و انگيزهها وارد صحنه شدند و رقابتي به وجود آمد كه تا قبل از آن سابقه نداشت. افزايش قدرت انتخاب مردم، تهيهكنندگان رسانهها را به توليد برنامههاي مناسبتر و جلب مشاركت مردم واداشت.
با توجه به آنچه گفته شد، برنامه تلويزيوني راجع به حقوق زنان در شبكه داخلي عربستان را نيز پيش از آن كه از حيث مسائل زنان بررسي كنيم، بايد از زاويه اقتصاد سياسي بنگريم. اگر اكنون مقامات سعودي مجبور شدهاند خطمشيهاي ثابت خود در مورد زنان را مورد بازبيني قرار دهند، به اين خاطر است كه ناچار شدهاند بپذيرند كه دوران پرشكوه نفت بالاخره به سر خواهد آمد، و درآمد حاصل از كار زنان، نه مايه ننگ خانواده، بلكه سرمايهاي رشكبرانگيز براي آن خواهد بود. با وجود چنين ملاحظاتي بود كه عربستان سعودي "كنوانسيون رفع تمام اشكال تبعيض عليه زنان"، يعني عهدنامه سازمان ملل براي تضمين برابري ميان زن و مرد، را با قيد و شرط امضا كرد. و اتفاقي نبود كه بلافاصله بعد از امضاي اين قرارداد، اقدامات بيسابقهاي براي جلب سرمايهگذاري خارجي در پروژههايي كه براي جمعيت جوانِ رو به رشد عربستان فرصت شغلي و خدمات فراهم ميكرد، انجام شد.
در تحليل شرايطي كه اجازه پخش برنامه دفاع از حقوق زنان از تلويزيون را ميداد، بايد فعاليتهاي سياسياي را كه در همان ماه براي بهبود چهره عربستان نزد امريكا آغاز شد را نيز درنظر گرفت. تنها سياستهاي پشت صحنه ميتوانند ظهور فزاينده گزارشها و مطالب در مورد زنان عربستان را در رسانهها توضيح بدهند. به عنوان مثال، در يك كانال تلويزيوني ديگر كه صاحبان آن سعودي هستند، برنامهاي پخش شد به نام زنان سعودي سخن ميگويند. تمام گزارشهايي كه از اين برنامه در روزنامهها چاپ شدند، خبر از "آزاديهاي بيشتر زنان عربستان" در شكستن تابوها ميدادند.
ارتباط ميان خط مشيهاي سياسي و توليدات رسانهاي مختص عربستان سعودي نيست. در اين مورد بر حسب اتفاق، توجه روزافزون مطبوعات به قدرت بخشيدن به زنان درست از همان ساختارهاي قدرتي سرچشمه گرفته است كه سالها زنان را از حقوقشان محروم كرده بود. اين فينفسه فرايند قدرتمندسازي را بياعتبار نميسازد. اما به اين معني است كه مسيرهاي گوناگوني را كه به تغيير ساختارهاي قدرت منجر ميشوند، بايد طي كرد. يكي از اين مسيرها جايگاه زنان به عنوان خبرنگار و روزنامهنگار است. در فضاي غيرمتعارف عربستان سعودي، زنان حق ورود به رشتههاي ارتباطات جمعي در دانشگاهها را نداشتهاند. قوانين ممنوعيت اختلاط دو جنس در اماكن عمومي، موجب محدوديتهايي براي زنان خبرنگار در تصرف اين شغلها شده، امكان ارتقاي شغلي آنها را بسيار پايين آورده، و جايگاه آنها را در انجمن نوپاي خبرنگاران عربستان نامطمئن ساخته است. باز هم بايد خاطرنشان كرد كه اين نابرابريهاي آشكار مختص عربستان سعودي نيست. در اتحاديههاي خبرنگاران تمام منطقه تعداد زنان بسيار محدود است.
دسترسي مخالطب به رسانهها يكي ديگر از حوزههايي است كه براي ايجاد تحول بايد مورد توجه قرار گيرد. در عربستان سعودي، يك بررسي بر روي مخاطبان راديوي دولتي، كانالهاي خصوصي و مطبوعات انگليسي زبان انجام شد. تنها راديوي دولتي به زبان عربي و مجاني بود، اما شنوندگان آن به موضوعات بحثبرانگيز، از بيكاري گرفته تا افراطگرايي مذهبي، دسترسي داشتند. نتايج اين بررسي نيز مانند برنامه زنان در مطبوعات پي گرفته شد، در گپهاي اينترنتي نقل زبانها شد و در كانالهاي تلويزيون ماهوارهاي مورد بحث قرار گرفت. معاني رسانهاي، به جاي محبوس شدن در يك برنامه يا مقاله خاص، در گفتمان جمعي جريان مييابند، تكرار ميشوند، ديدگاههاي خاص را عام و عادي ميكنند و برخي را از ارجحيت نسبت به بقيه برخوردار ميسازند. به قول دانشمندي، «جامعه از بخشهاي مشخص و خطكشي شده ميان دو طبقه فرادست و فرودست برساخته نشده است.»
منبع:
Women and Media in the Middle East, Naomi Sakr(ed.), I.B. Tauris & Co Ltd, New York: 2004
عکس از :شادی قدیریان