کانون زنان ایرانی -پدر آن دیگری نوشته پری نوش صنیعی از زبان کودک خردسالی گفته می شود .کودکی که حالا بزرگ شده اما خاطرات کودکیش را دقیق و با ذکر جزییات مرور می کند . یک فصل این داستان از زبان کودک و فصل دیگر آن از زبان مادر کودک گفته می شود و این دوگانگی دنیاها تصویر کامل و جالبی از فضای یک خانواده مدرن امروزی را ارائه می دهد .
داستان کودکی شهاب پر رنج و درد است کودکی که از سن سه چهار سالگی برچسب خنگی می خورد و این تحقیرها او را به لالی انتخابی می کشاند . یعنی این کودک تا هفت سالگی جز چند کلمه هر گز به زبان نمی آورد اما این لالی بر خلاف تصور همه و از جمله خانواده شهاب مادرزادی یا نشانه عقب ماندگی نیست و تنها و تنها یک لالی انتخابی است که توسط کودک رنج دیده انتخاب شده است .شهاب با هر کلمه و جمله تحقیر آمیز پدر ، عمو ، مادر بزرگ و دور و بری هایش قفل دهانش محکم تراز قبل می شود . قفلی که گشودنش هر لحظه سخت تر از قبل می شود او در آن زمان دو دوست خیالی به نامهای اسی و ببی برای خود انتخاب می کند و حرفهایش را درسکوت درون خود تنها به آنها می گوید .
بی توجهی های پدر به شهاب که فرزند دوم خانواده است و توجه بیش از حد او به پسر اول خانواده آرش و دختر کوچک تر شادی این کودک را به آنجا می رساند که هرگز پدرش را به عنوان پدر خود نپذیرد و تنها از او با عنوان پدر آرش نام ببرد . شاید نام کتاب برگرفته از این تعبیر پدر آن دیگری انتخاب شده است .
شهاب دوره کودکی سختی را می گذراند .در دوران برچسب خنگی اش صحنه هایی را می بیند که هر گز ی یک کودک خرد سال نباید با آنها روبرو شود . گم می شود و همچنین بارها به دلیل حرف نزدنش تقصیرهای دیگران به گردنش می افتد و بیهوده تنبیه و تحقیر می شود . در صفحه صفحه رمان درد و رنج این کودک را می توانی حس کنی و بارنج او پیش بروی.البته عشق شهاب به مادرش غیر قابل انکار است مادری که خود را در فضای خانواده ای سرد گم کرده است و نمی داند چه می خواهد او هر چند با عشق ازدواج کرده اما از دست دادن کارش و زندگی یکنواخت و کار خانگی و مراوده با اقوام شوهرش که هیچ تناسبی با این زن تحصیل کرده ندارند از او زنی سخت و بی احساس ساخته است .هرچند او همیشه حامی کودکانش به ویژه شهاب است.
سیر روزگار و تحولات زندگی بالاخره شهاب را از زندگی در سکوتش بیرون می کشد تا او سرانجام سخن بگوید اما رابطه با پدر آن دیگری یعنی به قول خودش پدر آرش تا سالها ی سال بهبود نمی یابد و تمام رنجهای دوران کودکی از این پسر با استعداد که کم کم آنها را بروز می دهد پسری با اعتماد به نفس کم می سازد. هر چند او به هر حال خودش را پیدا کرده است و به عنوان پسری بیست ساله آدمی نسبتا موفق اما با رنج های عمیق درونی به نظر می رسد .
پدر آن دیگری با نثری روان و زیبا خواننده را تا انتهای داستان با خودش پیش می برد و در بخش هایی از آن خواننده را شگفت زده می کند . این رمان در تابستان 87 به چاپ هفتم خود رسید و توسط نشر روزبهان منتشر شده است .