پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ | صفحه اول | First page   
  پذيرش سايت > از نوع دیگر > تصویری کوچک از امیدی بزرگ

دلنوشته ای برای بهمن احمدی امویی
تصویری کوچک از امیدی بزرگ

جواد لگزیان

پنج شنبه 7 مرداد 1389


جواد لگزیان یکی از همکاران مطبوعاتی بهمن احمدی امویی در روزنامه سرمایه ،در حالی که بیش از یکسال از حبس این روزنامه نگار زندانی می گذرد، در دلنوشته ای از ویژگی های همکارش می گوید .متن این یادداشت که در اختیار «تا آزادی روزنامه نگاران زندانی» قرار گرفته است، به شرح زیر است:

بی اخلاقی بیداد می کند و هر کس به ساز خویش مشغول است و بازار اتهام ناجوانمردانه و دروغ و سواستفاده حتی از عنوان و نام و نشان هم داغ است به داغی این روزهای مرداد اندوهبار بی رحمانه سرد.

وقتی به مناسبات آشفته اطرافمان نگاه می کنیم اندوه و یاسی شدید می آید سراغمان و درست در این لحظات تلخ و سخت است که نام ها و نشانه ها می توانند به یاریمان بیایند.

همه آن کسانی که در بخش رسانه ای ستاد انتخاباتی استان تهران میرحسین موسوی کار می کردند، بهمن احمدی امویی ،سردبیر سایت خرداد نو را به یاد دارند که در یک جلسه معمولی چگونه کنار در می نشست و به عنوان آخرین نفر بعد از خبرنگاری که دیروز آمده بود حرف میزد و برای آوردن چایی برای بقیه روزی صدبار پله ها را بالا و پایین می رفت.

بهمنی که حتی خطا را انگار که هرگز خطایی نبوده از یاد می برد و آنقدر دوستانه در کنارت قرار می گرفت که هیچ تنبیهی بدتر از آن نبود ،او سکوت می کرد و با تانی به دوردست خیره می شد.

عضو شورای سردبیری روزنامه سرمایه بود وهیج ادعایی نداشت و نشسته بود در یک صندلی معمولی تحریریه و با دوستش حرف می زد و می خندید که ناگهان به یک خبرنگار می گفت :"دلار! نه ریال ،تصحیحش کن."

عجیب بود که در آن روزهای سر و صدا و پرتنش با چه آرامشی باز هم می گفت:"نه این مطلب تند است و بهتر است از چاپش صرف نظر کنیم."

حتی یکبار هم نمی دیدی که او به آنها که حرف معمولی شان دروغ و ناسزاست بد و بیراهی بگوید، او یاد گرفته بود که سکوت کند و به افقی دردوردست به آینده ای که به آن ایمان داشت خیره شود.

در مدتی که به مرخصی آمده بود هم انگار نه انگار که به او چه گذشته ،حتی یک جمله و یک ناراحتی در او راه نداشت ،باز هم حرفهایش دغدغه ایران داشت و آینده ی همانها که ...بگذریم.

حالا هم بهمن در سلولی در اوین نشسته است و به دوردست می نگرد و لبخند می زند ،چون بهمن نیک می داند که فردا از آن هرزگویان بد زبانی نیست که با طلبکاری و بی اخلاقی ارث بری از آشفته اوضاعی طلب می کنند که بهترینها تاوانش را داده اند،شعبده بازانی که به هیات هری پاتر وقت اضافه ناگهان پیدایشان شده تا در نهایت فرصت طلبی از نمد به رنج بافته کلاه بسازند و با نگاه به جام جهان نما ،سیر خورده ندا در دهند ما از اول می دانستیم راز چراغ جادو را و شما نمی دانستید وبا لبخندی شعبده بازانه رهبری بر زمین مانده جنبش را آشفته و سراسیمه به خارجه و به کرسی گرم خود نسبت می دهند.

فردا روشن است ،مثل لبخند بهمن که نه سودای قدرت که پروای اخلاق دارد و نگاه سرشار از مهراو تا همیشه سند زنده ای است از نسلی که با خاطره ای نورانی از آزادی خرمشهرتا دوم خرداد را در کارنامه دارد و با امید ی بزرگ در یک مسیر نورانی برای آزادی و دوست داشتنی از جنس مسالمت و لبخند پیش می رود و بهار را در قلب های سرشار از روشنی و امید دل های امیدواران می جوید نه در زمستان تجربه شده آن مدعی سلطنتی و خوب می داند که نباید هیج گاه ناراحتی از برادر را به دیوان در کمین و مدعیان پوشالی سودا کرد.







  صفحه اول
  English  
  تیتر یک
  درباره ما
  خبر ، گزارش
  اقتصاد زنان
  زنان ایران
  زنان جهان
  فمنیسم و جنبش های زنان
  آسیب های اجتماعی
  حقوق زنان
  فرهنگ و هنر
  آموزش
  از نوع دیگر
  کمپین یک میلیون امضا
  مقاله
  کتابخانه
  سازمانهای زنان
 سایت‌های مرتبط
 گالری تصاویر
 تماس

مدرسه فمینیستی


تا قانون خانواده برابر


© 2005 kanoonezanan All rights reserved | Powered by SPIP